20.11.09
25.10.09
25.9.09
تو سكوت كردهاي الميراي ناشناس
رو به آن پنجرهاي كه كنارههاي مات دارد
و از پشتش ميشود رديف طولاني درختهاي كنار ريل را دید
آنجا ، وقت حركت كند اين قطار محلي
خانههايي كه ديوارهاي آجري سرخ دارند
تپههاي ناآشنا،
مزرعهها
ومترسكها
ومترسكها
ميآيند
و ميروند.
تو بين خواب و بيداري ات همه شان را ميبيني:
كودكي كه دوچرخهاش را پا می زند
عابران
و رديف سنگهاي سیاه يك گورستان محلي
دورتر ها
جايي كه خورشيد هست
تودهي ابرهاي سياه کم کم دارند سر ميرسند
تودهي ابرهاي سياه کم کم دارند سر ميرسند
...
در خيالت الميرا
شب كه از راه برسد
ماه هم ميآيد تا مراقب همه چيز باشد
ماه هم ميآيد تا مراقب همه چيز باشد
.
12.9.09
`
`
د و روز پيش، كنار يك راه فرعی دور تر از اين ساختمان چند گل لاله ديدم.
`
به نظر مي رسد آنهاهميشه گل هاي قشنگ ولي تلخي بوده اند
و آدم را ياد ترانه هاي کم شنيده شده و نشنيده مي اندازند
`
( البته من درست نمی دانم كه آدم چطورمي تواند ياد ترانه هايي كه خودش نشنيده بيفتد... )
`
لاله هاي سرخ
`
هميشه انگار كه دست نيافتني هستند
و فكر مي كني دارند به چشمهايت خيره نگاه مي كنند
`
.
1.8.09
درباره انتخاب بین
جمهوری
وسلاخ خانه ی امن
جمهوری
وسلاخ خانه ی امن
بیشتر کشته شده های روزهای بعداز بیست وسه خرداد بین بیست تا سی سال سن داشته اند.
خیلی هایشان توسط تک تیر اندازها شکار شده اند.
بعضی از آنها را احتمالا با دقت و از بین جمعیت انتخاب کرده اند
از آدمهای توی سوله های کهریزک و دخمه های ناشناس خبرزیادی بیرون نمی آید.
روز چهلم خیلی ها در شهر سیاه می پوشند و عزاداران برای از دست رفتگان شمع روشن می کنند
خیلی هایشان توسط تک تیر اندازها شکار شده اند.
بعضی از آنها را احتمالا با دقت و از بین جمعیت انتخاب کرده اند
از آدمهای توی سوله های کهریزک و دخمه های ناشناس خبرزیادی بیرون نمی آید.
روز چهلم خیلی ها در شهر سیاه می پوشند و عزاداران برای از دست رفتگان شمع روشن می کنند
-
برای
خواست جمهوری هنوز تاسیس نشده
که در آن قرار است انسان اصالت داشته باشد
و حق انتخاب و آزادی داشته باشد
'جمهوری' که در شهر ساخته می شود و به دوران مدرن تعلق دارد
در برابرش: زندگی به شیوه جمع های بی نام ونشان در پناه سنت قبیله وده (که در ان کدخدا امور راجمع و جور می کند)
وبعد به شیوه مشابه، زندگی در دارالخلافه و در سایه حکومت مونارشی
(که در آن نفوس بشری می توانند سهم خود را از مرکز دار الخلافه بگیرند و منفعت خودو خانواده را تامین کنند و به گذران زندگی بپردازند)
و حق انتخاب و آزادی داشته باشد
'جمهوری' که در شهر ساخته می شود و به دوران مدرن تعلق دارد
در برابرش: زندگی به شیوه جمع های بی نام ونشان در پناه سنت قبیله وده (که در ان کدخدا امور راجمع و جور می کند)
وبعد به شیوه مشابه، زندگی در دارالخلافه و در سایه حکومت مونارشی
(که در آن نفوس بشری می توانند سهم خود را از مرکز دار الخلافه بگیرند و منفعت خودو خانواده را تامین کنند و به گذران زندگی بپردازند)
انتخاب های شخصی در 'جامعه'ی انسانی
دربرابر تن دادن به خاموشی جمع آدمهای گمنام
دربرابر تن دادن به خاموشی جمع آدمهای گمنام
خواست جمهوری برای سرزمینی که در آن آدم را به جهت انسان بودنش
ونه به قومیت یا نژاد یا نسبت نزدیکیش با حکومت می شناسند
و در آن می شود جامعه ای از ادمهای مستقل تشکیل داد
جمهوری
که شاید برایش باید خیلی چیزها رانخواست و از قید خیلی چیزها گذشت
و برای رسیدنش دارایی ها و آگاهی ها راقسمت کرد
(در مملکتی که پراز بینوایان و حاشیه نشینهایی است که بعضی هاییشان برای یک جیره چند صدهزار تومانی حاضرند با چماق خیابانهای شهررا ازمردم و صدای خواستن آزادی تصفیه کنند)
خواست جمهوری برای برابری آدمهاو برای نسل های بعد
در برابر تن دادن به حکومت مطلقه وتثبیت و ضع موجود
و قبول سهمی ازحیات که دیگرانی مقرر فرموده اند
....
مواجهه با اضطراب انتخاب
بین دو شیوه زندگی
در شهری که در آن همچنان عده زیادی با دستهای خالی
در برابر سلاخی عریان تمرین شده ی قدمت دار
در خیابانها هستند
.
25.6.09
18.6.09
یادداشتهای شخصی
در روزهای خیلی مهم
در روزهای خیلی مهم
...حالا کم کم وارد روز ششم ماجرا می شویم
ضربه اول چنان قاطع وارد شد که پاک آدم رافلج کند و قطع نخاع بشوی.
با این حال، نشدی.
خودت را بتدریج جمع و جورکردی
و حواست سر جایش آمد و وارد بازی سخت شدی.
که منجر به آشفتگی طرف مقابل شد و چند تا ضربه خیلی سخت دیگر وارد کرد.
انتظار این بود که به سنت نیاکانت به کل کنار بکشی
و بروی موسیقی فلج کننده ات را گوش کنی و کتابهای شعر آه وناله ات را دوره کنی.
که نکردی.
بنا به تجربه تاریخی ، درست در این روزها اگر قرار باشد آدم زمین بخورد
حالا حالا ها وقت جبرانش را نخواهد داشت
ظاهرا حریف ،هم اساسی می زند هم مغز قوی دارد.
...
اما اینطرف ،که آدمهایش از خون ریختن بیزارند
ودر خیابان دستهای هم را می گیرند هم می تواند از مغزش استفاده کند و همفکری کند
البته اگر قصد واگذار کردن بازی و باز یک بیست و پنج سالی زانو ی غم بغل کردن را نداشته باشی
یادآوری/
همانطور که می دانید مرحله اول و اصلی کودتای بیست و هشت مرداد روز بیست و پنجم مرداد انجام شد.
با اینحال کودتا در آن مرحله با مقاومت مصدق و طرفدارانش شکست خورد..
سه روز بعد ،روز بیست و هشتم ماه ،عوامل کودتا نیروهایشان را دوباره جمع کردند
و بضرب اوباش و قمه کشان بازی را تمام کردند.
به فاصله کمی بعد از آن دکتر فاطمی سلاخی شد و
آنها شهر رادر دست گرفتند
.
اشتراک در:
پیامها (Atom)
